علی رسولان

  • ۹۷/۰۶/۰۸
    1984
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۶۶/۰۲/۲۱
    i
  • ۹۴/۰۲/۱۲
    ۱۳
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

عینک فقط خنگی

چهارشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۲۹ ب.ظ

هم سن و سال صاحب بلاگ " اول می خواستم اسم یکی از بلاگا رو بنویسم حتی نوشتم بعد دیدم چن تا این سن و سال داریم اگه یکی رو بنویسم اون یکی ناراحت میشه این یکی رو بنویسم اون یکی ناراحت میشه حالا بیاهُ درستش کن " شما برو تو ده دوازده سال پیش، میشستم پای شبکه چهارُ کلی حظ وافر می بردم از این بحث و گفت و گوهایی که صورت می گرفت. تو این بحث و گفت و گوها هر کی یه افه ای هم داشت دیگه ، بیشتر از همه من افه ی عینک رو دوس داشتم ، بعضی ها هم هی ورش میداشتن دوباره میذاشتنش، بعضی ها هم مث فراستی "

منقتد دوس داشتنی سینما رو میگم، که همش این عینک هاش رو عوض می کرد تو برنامه هفت منم با خودم می گفتم ببین تو رو خدا الان یکی مث من باشه پای تلویزیون که دیگه هیچی حالا براتون میگم من چ جوری بودم "  بعضی ها هم مث فراستی هی عینک عوض می کردن ، بعضی ها هم ی بند آویزون کرده بودن بهشُ انداخته بودنش رو سینه اشون، منِ از همه جا بی خبر هم بی خودیُ الکی شیفته ی  عینک شدم!

حالا بیاهُ درستش کن، یه کارای بدی هم می کردم که چشمم ضعیف شه " ذهنتون جای خیلی بد نره ها مثلن میرفتم جلوی تلویزیون زل میزدم به صفحه، الان که دارم می نویسم واقعن از این حرکتم شرمنده ام شدید، خجالت آور هم هست نیست ؟ "

هیچی دیگه نگو که دست قضا خود به خود واسه من تو دفترش عینک رو نوشتهُ من خبر ندارم، کم کم این چشای بنده خدای من ضعیف شد با نمره نیم هم عینکی شدنم شروع شد ، منم خوشحال و خندان  به سمت مطب و عینک فروشیُ این حرفا!

خب اوایلش بد نبود بالاخره به خودپسند رسیدن هم عالمی داره واسه خودش! آما بعدن ترش از اون روزهای اول دردسرهای عینک آغازیدن گرفت، دقیقن شد یه معضل همیشگی موقع فوتبال بازی کردن و من چقد عینک شکوندم سر همین فوتبال، و موقع دیدن فیلم سینمایی های آخرشب که صبحش با ی عینک شکسته بیدار می شدمُ ، حتی وضو گرفتن تو مسجد که آب می پاشید روشُ اصن نمی دونستم کجا بذارمش موقع وضو گرفتن که نشکنه! موقع نمازم که اصن حال نمیده عینک رو صورتت باشه " حداقل من اینطوری ام " حالا فک کنید من یه آدم تازه عینکی شده ، عینک رو گذاشتم کنار مهر یکی هم دیر رسیده  می خوادم بره اونور صف، دقیقن تصویرش میشه یه عینک کج و معوج شده، وسط نمازم هستی کاری ام نمی تونی بکنی " حالِ اون لحظه رو خودتون بسازید کار سختی نیست هست ؟ " و تا دلتون بخواد جا گذاشتن اینور و انور از تاکسی بگیرید تا خونه فک و فامیل حتی یه بارم تو قطار از بالا سرم ورش داشتن " یکی نبود بگه مردحسابی شایدم زن بوده ، حالا هر چی بوده حسابی عینک یکی دیگه به چ درد تو می خوره آخه آیا؟ "

از این موارد اینجوری فراوون هست یکی دیگه اشم یادم اومد تازه عینک گرفته بودم رفته بودیم لب دریا، همین جوری یهویی گفتن بریم یه تنی هم به آب بزنیم ، رفتیم دم ساحل با خودم اندیشیدم اگه این عینک رو بذارم دم ساحل ممکنِ یکی پاش بره روش بشکنه چون قرار شنا هم بیس دیقه ای بود دیگه با عینک رفتم تو آب " حالا من میدونم کلی ملتم اونجا گفتن اینو ببین تو رو خدا با عینک پاشده اومده تو آب ؛ خودم خنده ؛ " با عینک رفتن تو آب همانُ پشتک آخر رو زدن همان، عینک پر! رفت که رفت منم حرفه ای اون جلوها دیگه حس گشتنم نبود با خودم گفتم این شیطون میشه همین جا دار فانی رو وداع می کنم بی خیالش شدم اومدم بیرون، اون روز خیلی برام جالب بود که تا مامانم منُ دید گفت: عینکت کو؟ " قیافه ی اون موقع من رو هم می تونید تصور کنید کار سختی که نیست هست ؟ "

خسته اتون نکنم غرض از نوشتن این متنُ خاطره های عینک این بودش که چن روز پیش رفتم عینکم رو عوض کردم، عوض کردم منتهی این جدیدِ نمی دونم باطری هاش ضعیفه ، حالش خرابِ ، مشکل سیاسی داره یا هر چیز دیگه ای اصن ی دیقه هم نمی تونم بذارمش رو چشم، حسابی اذیت می کنه چشا رو ، امروز بردمش پیش یه بینایی سنجش دیگه بررسی کرد گفت من یه ۲۵ صدمی اختلاف تشخیص دادم ولی اینم زیاد مهم نیست پیش میاد طبیعی ، بعد کلی صحبتُ اینکه مگه میشه و اینا ، تو ذهنم اومد که برم سراغ لنز " یه سابقه لنزم دارم که خاطره اش کلی خنده دار یه روزی حال داشتم می نویسمش " به دکتر گفتم میشه شماره لنزم رو بهم بگین ، اونم گفت آره ، نشستمُ شماره مشخص شد بعدشم نوشت بعدترش گفت چقد بیعانه میدین؟ گفتم چی؟ گفتم نه من میرم خودم تهیه می کنم دست شما تشکر! یهو برگشت گفت نمیشه که من شماره بدم بری از یکی دیگه بخری ، اگه اتفاقی واسه چشمت بیفته چی ؟ من گفتم نمیشه شماره لنزم رو به خودم بدین برگشت گفت نه نمیشه ! گفتم یعنی همه جا اینطوری هست آیا ؟ گفت آره منم تو دلم گفتم چ مسخره!!!

و با کوله باری از سوال که چن تاش ایناس: اگه من لنزم رو از این دکتر بخرم بعد لنزم به هر دلیلی گم بشه یا پاره بشه بعد برم از یکی دیگه لنز بخرم آیا این دکتر باید جواب بده؟ یا مثلن اگه واسه چشم اتفاقی بیفته، مگه فاکتور میدن که ثابت کنم این دکتر این لنز رو داده ، تازه اگه داده باشه می تونه حاشا کنه که این لنزا واس ماس نیست! اومدم بیرون.

و اینطوری شده که با خودم قرار گذاشتم برم و این سوالا رو حتمن ازش بپرسم " البته من بیمه ام و پولی نمیدم شما یه وقت سوالی داشتین همونجا سریع بپرسین اینم بگم تا اونجایی که راه داشته باشه سعی می کنم قبض تهیه نکنم چون به هر حال از طرف بیمه پولش بهش پرداخت میشه ، اونم واسه چن تا سوال " آیا ارزشش رو داره ؟

  • علی رسولان

نظرات (۴۲)

خیلی بامزه بود ..ی چنتا هم از خاطرات خواننده های وبتونو خوندم..
منم بچه بودم عاشق عینک..منم مث خیلیا شاید نه بخاطر زیبایی اش..بخاطر اینکه اونایی که عینکی بودن در اطرافم آدمای مورد تحسینی بودن..یعنی شان اجتماعی بالایی داشتن..آدمای متفکر گونه ای بودن..و در عین حال دقیق و متین و..خلاصه انگار خیلی خاص بودن..من آبجیامو داداشام و مامان و بابامو..همه عینکی اند..
تو همون بچگیامم بینایی سنج مدرسه مون ک اومده بود الکی به چنتا رو بهش جهتای دیگه میگفتم ولی خبری نشد از عینک..خیلی بلاها سر چشمم اومد ولی آخرین چشم پزشکی ک رفتم گفت 0.25 چپم ضعیفه ..
ولی مشکلم اینه ک الان ملزم به استفاده از عینک آفتابیم...و رعایت نمیکنم این الزامو..چشمام ب شدت حساس به نور و گرما و...همه چی شدن...
خیلی لوس شدن چشام..
مدتهاس ک آرزو میکنم هیچوقت عینکی نشم..
بنظرم ازینا ک میگن با عسل و سرکه و...ی سری چیزای طبیعی درمان میکنن رو امتحان کنین بد نیس...دوستم میگفت قم موسسه طب اسلامی هستش ک خیلیا راضی بودن..

پاسخ:
چقدر رفتین عقب 
چقدر بلا سر چشمتون آوردین و چقدر بد که حال چشماتون امروز اینجوریه 
خیلی بیشتر مراقب باشین 
  • گرافیست ارشد
  • ممنون :)
    پاسخ:
    :)
  • گرافیست ارشد
  • آهان :)
    راستش تو بخش آخرین وبلاگ های به روز شده بودم ، گفتم به اینجا هم سر بزنم :)
    راستی دوست داشتید وبلاگ ما رو هم دنبال کنید .
    پاسخ:
    مرسی از همراهی تون
    دوست که دارم 
    بیشتر آشنا شم حتمن
  • گرافیست ارشد
  • احسنت ، حالا عینکتون چرا شکسته بود استاد رسولان ؟
    پاسخ:
    این متن رو سال ۹۴ نوشتم 
    یادم نمیاد که 
    دوباره بخونمش یعنی؟ 

    چی شد رفتین اینجا؟ 

    خوندم بخش شکستگی رو، خب عوامل مختلفی داشت دیگه مفصل توضیح دادم که! خب بچگی بود و کم توجهی و حواس پرتی و کلی انرژی ذخیره شده! اینا دست به دست هم میداد سر عینک بنده خدا خالی میشد :) 
    سلام خیلی مطلبتان عالی بود من 11 سالمه ولی خیلیییییی عینک دوست دارم اما هر کاری میکنم عینکی نمیشم :( دعا کنید عینکی بشم ایشالا ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خیلی دوست دارم ⊙.⊙ این شکلکه هم هست انگار عینک داره خیلی باحاله :)))))))))
    پاسخ:
    دعا نمی کنم
    خب تو که این رو خوندی نتیجه ای حاصل نشد که دنبال عینکی شدن نباشی آیا؟
    از تجربیات من نمی خوای استفاده کنی اونوقت ؟
    عینک سختی زیاد داره ها
    نه
    فقط اجازه دادن که اون زنگ ورزش نکنم؛
    ولی باقی ساعت ها رو بدون عینک ادامه دادم... :|
    پاسخ:
    چ آدمای بدی بودن ناظماتون
    بلا به دور
    تو نظر قبلی گفتم که تو مدرسه بود.
    زنگ ورزش...
    پاسخ:
    بعد اجازه دادن برین خونه یا نه ؟ با همون عینک شکسته ادامه دادین
    نه !من اصلا بازی نمی کردم
    داشتم رد می شدم ، توپ خورد تو صورتم
    پاسخ:
    پسرای به دردنخور محل زدن به صورتتون یا تو مدرسه بود؟
    سلام
    اون دنیا هم عینکی داریم به نظرتون؟
    :))
    نه دیگه، مایه ی عذابه ما هم که همگی بهشتی هستیم پس حداقل ما دیگه عینکی نیستیم ، شاید برای عذاب بیشتر جهنمیا اونا عینکی باشن

    اتفاقا هر از گاهی استفاده می کنیم از عینک همدیگه مثلا اگه عینکش همراهش نباشه بخواد یه چی ببنه از عینک یکی دیگه استفاده می کنه.
    جالبتر اینکه تقریبا تماممون چشم چپمون ضعیفتره به جز یه خواهرم عینک اونو که میگرن برعکسی میذارن به چشمشون تا درست ببینن

    یاعلی
    پاسخ:
    سلام
    به نظر من که نمیشه اون دنیا عینی داشته باشیم عینکی شدن از اون سری نقص هایی هستش که مربوط به ماده میشه و اون دنیا هم خبری از ماده نیست
    حالا اینکه یکی همینجوری خوشش بیاد واسه خنده عینک بزنه یا واسه خوشگلی نمی دونم حتمن هست دیگه ، کلن عینک آفتابی و تزئینی هست ولی عینک طبی نیست! اونجا بینایی سنج هم نداره حتمن :)
    این که خیلی خوبِ دور و بر آدم عینکی هایی باشن که شماره اشون نزدیکِ
    برعکس:) چ جوری اونوقت ؟
    اوووو چقدر مشکل داشتید با عینک!!!
    من 14ساله که عینک می زنم
    تنها اتفاقی بدی که برام افتاد تو 13سالگی تو مدرسه توپ بسکتبال خورد بهش و شکست
    و البته اطراف چشمم رو هم زخم کرد :|

    باقی ش قابل تحمل بود :)
    پاسخ:
    چی بگم من هنوزم که هنوزِ باهاش مشکل دارم
    از پیدا نکردنش تا تابیده شدنش
    چ اتفاق وحشتناکی خدا رو شکر من همچین اتفاقی باهاش نداشتم
    حتمن اون روز می خواستین ببرین بازی رو نه !
    شکر
  • زاویـــه/مــ.مشرقی
  • درسته...همین کارو میکنم.
    ولی موضوع اینه که شدم مثل اون نوشته ای که یه بار گذاشتید
    که آدم گیج میشه و هیچی به ذهنش نمیاد اما حرف داره... حرف دارم و ذهنم خالیه!
    پاسخ:
    خب مقدمه نوشتن شاید همین خالی شدن ها باشه
  • زاویـــه/مــ.مشرقی
  • خیلی ممنون... به قلم شما که نمیرسه ولی تلاشمو میکنم. :)
    پاسخ:
    لطف دارین شما :)
    تلاش نمی خواد هر چی که به ذهتون میرسه بنویسین
    هر چی تلاش بیشتر کنین بیشتر خراب میشه
    تلاش واسه اونجایی هست که بخواین ی مطلبی رو زیر کلی واژه قایم کنین تا کسی نفهمه " مگه می خواین این کار رو بکنین " ؟
    راحت بنویسین  بعد از تصمیم به نوشتین اولین جملات و واژه هایی که میاد رو بنویسین
    یا بارم بعد تموم شدن بخونین و ویرایشش کنین
  • زاویـــه/مــ.مشرقی
  • رسیدن بخیر. ممنون از لطف تون.
    پاسخ:
    تشکر از شما
    منتظر ذوق قلمتون هستم
    باشد که بجوشد
    خب اینکه شدیدا دعا کردید، جای تشکر داره.

    کنکور ک. از نظرمان خوب بود.البت سخت بود هااا ولی بعید میدانم بد بد داده باشم.
    خوشحال و خندون از اتمام کنکور امدیم بیرون
    دیدیم که ملت همه،در حال گریستن اند !
    پاسخ:
    خواهش
    خب خوبِ
    امیدوارم بهترین نتیجه همونی که دوس دارین قسمتتون بشه!
    این خوشحالی واسه خاطر اعتماد به محضری است که می داند اویی بهترین دائم الحضورش است
    کوله بارت بربند
    شاید این چند سحر فرصت آخر باشد
    که به مقصد برسیم
    بشناسیم خدا
    و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم
    می شود آسان رفت
    می شود کاری کرد که رضا باشد او
    ای سبکبال
    در این راه شگرف
    در دعای سحرت
    در مناجات خدایی شدنت
    هرگز از یاد مبر
    من جا مانده بسی محتاجم ...... التماس دعا.....
    پاسخ:
    چ قشنگ
    من هم!

    سکوت!



    پاسخ:
    خوبِ
    ما الان قدیمی حساب میشیم؟یعنی دعا شدیم؟
    که چقدر بهش محتاجیم...
    ---
    حجکم مقبول...
    پاسخ:
    پ ن
    جدیدی هستین؟ Oo
    قبول حق
    سلام علیکم مومن
    داره درهای رحمت الهی بیش از پیش باز میشه و وارد شهر الله و ماه میهمانی خدا میشیم کم کم
    لطفا بنده و مجموعه نویسنده های وبلاگ فانوس جزیره را از دعای خیرتان در شهر الله و ماه میهمانی خدا بی نصیب نگذارید
    ملتمس دعای خیرتان هستیم
    عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب
    پاسخ:
    سلام متقیِ عزیز
    شما هم من رو دعا کن موقع افطار
    ن بچه بودم عاشق عینک بودم! اما جلوووووو تلویزیون نمی نشستم! شیشه های عینک پدرم را در آوردم و با خیال راحت استفاده می کردم!
    سال پیش دانشگاهی عینکی شدم، فکر کنم چون تهل درس خوندن نبودم یک دفعه روزی ده تا چهارد ساعت درس خوندن فشار آورده رود، چون خودش برای خودش به مرور زمان خوب شد
    به هر حال من عینک دوست دارم
    هدازگاهی هم دوست دارم عینک دیگران را بزنم. البته می دونم با زدن عینک هیچ کس دنیای رو از چشم اون نمی بینم فقط شاید بشه دنیا رو از تو قاب دید اون ببینم
    پاسخ:
    هه
    همون از اول حساب کتابتون خوب بوده :)
    چ جالب یعنی شماره اتون برگشت این که خیلی خوبِ
    آره خب اصن ی افه های خاصی داره ، هویجوری خوبه ولی اینکه بخواین مجبوری همیشه بذارین خب دردسرهایی هم داره
    با فهم متن اعتقادات طرف نمیشه چ برسه به عینکش
    سلام زیارتتون قبول....ان شاالله.../
    پاسخ:
    سلام
    قبول حق
    ممنون
  • محدثه انصاری
  • سلام . زیارتتون قبول.

    عینکی نیستم و نمیتونم احساستون در مورد مکافات عینکی بودن رو درک کنم . بعدشم مگه عینک مشکل سیاسی داره؟؟؟؟؟؟؟؟ حرفا میزنیدا .
    پاسخ:
    سلام قبول حق باشه
    چرا سیاسی ؟ چطور به سیاست رسیدین آیا؟
  • باران نم نم...
  • با به توچه کاملا موافقم...
    پاسخ:
    چی بگم :)
    خب
    ما هم فقط آمدیم بگوییم
    زیارتتان قبول و
    شدییییییدا التماس دعا
    پاسخ:
    شدیدن دعا کردم بیشتر از همیشه ی دیگر اوقات
    عجب آدم نامردی هستی
    حلالت نکنیم چی؟؟
    همینجوری یه کاره میرن مشهد؟؟؟
    والا از قدیم رسم بوده خداحافظی میکردن.....

    ب توچه..حالا بعدا کشف میکنی
    خیلی فکر نکن دعا کن
    پاسخ:
    یهویی شد خب
    قدیمی های آدمای خوبی بودن تو این زمینه
    دعا کردم
  • بگذارگمنام بمانم
  • خوش بحالتون که مشهدید

    زیارت نوش جونتون

    اگر روزی ما نشه همین روزها خیلی حسودی داره که همه میرن ما روزیمون نشده:(

    لابد دعامیکنید برای آنان که گاهی وبلاگتان را خوانده اند کلا
    پاسخ:
    خب ان شاالله روزی تون میشه و میرید و واسه ما هم* دعا می کنید
    برای همه دعا کردم هر کی یادم اومداز قدیمی ها شما که تو لینکم هستین پس جلو چشمین دیگه
    *ما = دوستان بلاگی 
  • زاویـــه/مــ.مشرقی
  • خوشبحالتون... دعام کنید.
    پاسخ:
    دعا شدین
    واسه همه دعا کردم
  • علی رسولان
  • سلام
    فقط اومدم بگم که نائب الزیارة دوستان هستم مشهدالرضا
    و از اینکه فرصت نشد کامنتارو جواب بدم شدید عذرخواه
    التماس دعا از همه
    پاسخ:
    چ روزای خوبی بود
    حتی اگه بابت یهویی رفتن و مرخصی نگرفتن جریمه هم می شدم ارزشش رو داشت
    بعضی ها چرا اینجورین؟ بگم کمبود دارن دور از واقعیت نگفتم هر چند می دونم همینقد گفتنش هم خوب نیست
    واسه من که اهمیتی نداره
  • زاویـــه/مــ.مشرقی
  • سلام.
    همون "طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه" هستم.

    اومدم بلاگ... فعلا چیزی ننوشتم! میخوام اولین متن از خودم باشه. یه کم طول میکشه.
    خلاصه خوش اومدم به بلاگ :)))
    لینکم هم بذارید ممنون میشم. من فعلا فقط شما رو گذاشتم. اولین نفر!
    پاسخ:
    خوش اومدین به بلاگ
    ان شا الله پر از روزهای و لحظه های خوب باشه براتون اینجا
    آدمای خوبی داره بلاگ
    حتمن کی بهتر از دوستان قدیمی
    سلام.
    بقول خودتون طولانی بود ولی سعی می کنم تو یه فرصت مناسب بخونمش.
    بروزم با:
    هنر خنده(2).
    پاسخ:
    :)
    طولانی بود که خودم نوشتمش
    محمدرضا تو که خودت نمی نویسی خودت بنویسی می خونم باور کن
    میام
    سلام.
    اوه اوه !
    من خیلی دوس داشتم ( طی چند دقیقه قبل که متن را خواندم فعل ماضی شد) عینک داشته باشم.
    منتهی چشمای من ضعیف نشد!
    حتی یه روز در اوان دوران راهنمایی تصمیم گرفتم درس بخونم تا عینکی شم!!
    (بعد دیدم سخته ، طی دو روز کنار گذاشتم البته!)

    نمیخواد از اونا بپرسید!
    از من بپرسید!!!!!

     اگر قرار باشد پولی برود توی جیب دکتر ، مسئولیت چشم های شما ، لنز و همه و همه بر عهده ی دکتر است . این مسئولیت تاریخ انقضا دارد .
    و مدت انقضایش از زمان ِ راضی کردن شما برای استفاده از خدمات صادقانه جناب دکتر است تآآآآآآآآآآ زمانی که پول از جیب شما به جیب مبارک دکتر برود.
    و از این جا به بعدش
    دکتر میگوید
    شما رو به خیر و ما رو به سلامت!

    پاسخ:
    سلام
    خب خدا رو شکر حداقل ی فایده ای داشت این متن
    دنبال عینکی شدن نباشید اتفاقن سعی کنید با مراقبت ازش همیشه سالم و ده ده باشه
    درس خوندن سخت بود؟
    دقیقن لطافت طنزناک جالبی داشت !!
    میگما کنکور چطور بود ؟
    سلام مومن. جزاکم الله خیرا


    می بینم که این بار به حرف ما گوش دادی...سپاس برادر...

    عرض کنم که عینک داشتن و لنز داشتن و همه اینها را هم ما تجربه کردیم...واسه همین از مشقات قضیه کاملا آگاهم...

    امان از لحظه ای که هیچ کس هم اطرافت عینکی نباشه و درکت نکنه....
    برعکس دوستان که همگی دوست داشتند عینکی بشن، رزمنده اینطوری نبود اما بر حسب اتفاق، چشمم یه کم تار می دید..در حد اپسیلون...و از اونجائی که کسی اطراف ما عینکی نبود طبعا چشم پزشک خوب هم سراغ نداشتیم...

    خلاصه رفتم پیش یه دکتری که خیلی برو و بیا داشت...یادمه پول ویزیتش 500 تومن بود...این قضیه مربوط به خیلی سال پیشه...منشی ش می گفت اگه دکتر برات عیک نوشت باید یه 500 تومن دیگه هم بدی!!!
    و جالب اینکه برای همه عینک می نوشت!!{لبخند}

    هیچی دیگه یه سالی گذشت و چشم ما به این عینک عادت نکرد...باز رفتم پیشش که دیدم ای دل غافل، مطبش پلمپ شد!!!

    خلاصه ش کنم...رفتم پیش یه دکتر دیگه و اونجا مشخص شد که دکتر قبلی عینک اشتباه داده و چشم ما به همین علت ضعیف شد...
    چند سالی گذشت و به مدد دکتر دوم، دیگه اوضاعش خرابتر نشد تا گذشت و لنز گذاشتم...
    چون می خواستم از دردسر های عینک خلاص بشم اما علیرغم مراقبت های ویژه، چشمم عفونت کرد...
    الان چند سالیه که دیگه عمل کرده م و خیلی راحت شدم...

    واسه همین اصلا توصیه نمی کنم که لنز بذاری...اما شدیدا توصیه می کنم عمل کنی...

    بگذریم...
    یه تعبیری همیشه ما راجع به عینکی ها داریم و اون اینه که چشمشون را گذاشتند پشت ویترین!!!


    ان شاء الله که سوی چشم سر و چشم دلت روز به روز بیشتر بشه صلوات...


    عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
    یا علی
    پاسخ:
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعن اعدائهم
    میگما چ بلا ها سرتون اومده
    عمل رو نمی دونم چرا می ترسم ازش ، اتفاقن رفته بودم تو نخش که بازم حرفهای ی بنده خدایی که یکیش اینا چرا خودِ دکترا عمل نمی کنن پشیمونم کرد
    احساسم اینه که کار خوبی نیست نمی خوام شما رو بترسونم ها ولی ی طوریِ پیچیده اس
    سلام
    راستش همین که تیترو خوندم بهم برخورد فکر کردم یه توهین به عینکی هاس.
    منم همین خبط رو کردم سوم راهنمایی سرکلاس چشمامو ریز می کردم که بگم عینک لازمم بعد معلم ریاضیمون به مدیر مدرسه که زن داداشم بودن گفتن فلانی چشماش ضعیف و ما خندون رفتیم چشم پزشکی از قضا ضعیفم بود.
    این عینکی بودن ارثی توی خانواده ی ما تقریبا تمام خواهر برادرا و نوه ها عینکی هستن متاسفانه.
     لنزم به درد آب و هوای شهر ما نمی خوره، تهرانو نمی دونم ولی به هر حال مراقبت خیلی می خواد.

    یاعلی
    پاسخ:
    سلام به شما به تعداد عینکی های زمین! اون دنیا هم عینکی داریم به نظرتون؟
    چی از این بهتر
    عینکتون شکست می تونین از یکی قرض کنین :) الکی مثلن همه شماره های عینکا یکیِ
    آب و هوا رو نمی دونم ولی کلن لنز مساله پیچیده ایِ من نمی دونم بعضی چطور اینقد باهاش راحتن
  • ریحـ ـ ـ ـانـ ـ ـ ـه عشـ ـ ـقـ ـ ـ م
  • نمیدونم راسته یا نه ولی فک کنم خوندمش منم این متن طووووووووووووووولانیو O_O
    پاسخ:
    سلام
    دیگه اگه نخونید من شک می کنم
    نظرتون چیه ؟
    قاعده شب امتحانُ تعداد گل های قالی که نبوده هان؟
    یسریا مثل همون سن و سال شما عاشق عینکن از قدیم بوده و الان هم هست و من بهشون فخر فروختم که دلتون بسوزه که عینک دارم
    ولی واقعیت این بودi واسه اونا اینجوری ژست میگرفتم اصلا حال خوشی نداشتم از عینک
    و الان تنها از روی عادت شده یار همیشگیم و نمیتونه جا بمونه
    هه یوقتایی باهاش حرف هم میزنم....
    بزرگترین خلافِ عینکیم  کج شدن دسته اش یا گم شدن دماغیش بوده!!!


    انقدر از این قبضا صادر میشه من و شما و ده تای دیگه هم قبض نگیریم کاری از پیش نمیره!!اما سوال 
    سوال مهمی نیست که ارزش دوباره رفتنو داشته باشه!!
    یه نگاه به دوروبر بندازید همه بقولی دکان باز کردن ..
    میری دندون پزشکی میگه اگه اینجا عکس نندازی قبول نمیکنم
    میری یه دکتر دیکه میگه اگه از سونوگرافی طبقه پایین نباشه مورد اعتماد من نیست
    میری یجای دیگه میگه از آزمایشگاه طبقه بالا بهتر و ارزونتر سراغ ندارم همین الان بدو برو آزمایشتو بده!!
    میری لبنیاتی سرکوچه میگه هان میبنم که نوشابه گرفتی باید بیای دوغ بگیری حتما وگرنه ما ماست نداریم!!
    کم نیستن... 

    +چقدر بده یه متنی رو که تومواقع عادی میتونی بخونی و کلی بخندی رو یوقتی بخونی که حس و حال نداری...
    پاسخ:
    وای موقع کج شدن عینک دیدن داشتین ها!
    جای تأسف
    +الان که امتحانا تموم شده حالتون بهتر هست آیا؟
  • ارکیده صورتی
  • منم دوروبرم چندتایی عینکی هستن اونم از عنفوان کودکی! یکی 4سالگی یکی 6 سالگی! اون قدیما از این عینکای خوشگل و فانتزی هم نبود که! هرکدوم شیشه های عینک قد یه نعلبکی بود! :))))
    یکی دیگشون که مسن هم هست و شاید 50 ساله که عینک دارن،ولی همیشه خدا با عینکش درگیره! یا جا میذاره اینور و اونور یا می مونه زیر پا و میشکنه! سری آخر که منزلمون مهمون بودن خونشون جا گذاشته بود و بی عینک اومده بود! جالبش اینه که شماره عینکشونم خیلی بالاس و بی عینک تقریبا چیزی نمیبینن!!!
    پاسخ:
    دقیقن ! البته اون قدیم های زیاد من عینکی نبودم ولی تو فامیل دیدم :)
    به هر حال پیش میاد خب سن بالا بره گرفتاریش بیشترم میشه
    چه بامزه
    منم از این کارا کردم :)
    خیلی هم بد نیست هست؟ 
    ؛)
    + مواظب باشید بینایی سنجا به خاطر این پست ازتون شکایت نکنن
    :-D 
    پاسخ:
    نه خیلی بد که نیست ولی چشم بنده خدا رو از کار انداختم دیگه
    +خیلی شکر
    :)
    بهرحال با این اوضاع ریزگردها که به تدبیر سرکار ابتکار قراره یارهمیشگی باشه، فکر نکنم لنز ایده خوبی باشه...توی گردوغبار واقعا اذیت میکنه
    مراقبت زیادیم میخواد..عفونت نکنه.پاره نشه.کج نشه.گم نشه.خشک نشه..اگه اون جاییش گم شه کارتون لنگ میمونه و خلاصه...
    اون دکتره هم بنظم یه چیزی همینطوری فرموده..برید پیش یکی دیگه-
    پاسخ:
    خب فعلن که با همین ساختیم درست نشده ها ساختم باهاش
    البته بهترِ دیگه مدام رو چشم نیست مخصوصن فاصله های نزدیک فقط موارد خاص
    عینک برای من نماد علم بود!
    شاید بخاطر پدرم که از روز اولی که چشمام به چهره اشون باز شد، ایشون رو با دو مشخصه ظاهری دیدم: کتاب و عینک...
    هروقت خواب بودن یا برای وضو عینک رو میذاشتن سرطاقچه، سریع میمومد روی چشمای من
    از این سر اتاق به طرف وسطش میرفتم و وحشتناک کیف میکردم
    آخه وقتی باهاش به زمین نگاه میکردم مثل تپه میشد فرشمون..منم از تپه میرفتم بالا از اونطرفش میومدم پایین!
    بعدشم که دوست صمیمی دبستان و بعدم راهنماییم و بعدتر دبیرستانم عینکی بودن!
    اومدیم دانشگاه این یکی از همه صمیمی تر هم عینکی از آب دراومد!
    بقول شما خبر نداشتم توی تقدیر خودمم عینک نوشتن!
    تازه من نمیدونم یه حس رویین تن بودن بهش داشتم..یعنی فکر میکردم هرکاری م بکنم انگاری من یکی عینکی بشو نیستم
    ولی
    همین ماه رمضان پارسال بخاطر مطالعه 24 ساعته! یعنی واقعا 24 ساعته ها..با لب تاپ به این مقام نائل اومدیم
    با همون نیم درصد...حالا همه عنیکی های باسابقه م مارو مسخره میکنن که نیم که سوسولیه ولی خب وقتی نیست من اذیت میشم حتی اگه درصدش کم باشه..بهرحال تار دیدن اصلا حس خوبی نیست
    راستش من معضل فوتبال نداشتم ولی تا بخواید سر استایل روسری و مقنعه و چادر عذاب کشیدم و میکشم و راه حلشم پیدا نمیکنم!
    اولش برای آب خوردنم درش میاوردم! حس میکردم میخوره به لبه لیوانم...هنوزم برای روبوسی درش میارم بخصوص اگه طرفم عینکی باشه..کلی سوژه م برای ملت...
    --
    چرا همیشه نظرات من طولانی میشن؟
    پاسخ:
    خب روبوسی اگه طرف مقابل عینکی باشه طبیعی به هر حال یه نفر باید این کار رو بکنه :) وگرنه که تصادف میشه
    حال بچگی تون هم باحال بود من عینک مطالعه پدربزرگم رو میذاشتم وقتی می خواست قرآن بخونه از این سبک شهید مطهری ها داشت بزرگا هست :)
    آب خوردن و اینا هم کم کم درست میشه من خودم با اینا مشکلی نداشتم ! درباره روسری و اینا هم تجربه ای ندارم :)
    خوبِ که
  • طعم تصنیفــ در متن ادراکــ یک کوچه
  • ای وای چقد جالب بود :)))
    این ماجرای درگیری عینک و لنز واسه خواهر من مدام اتفاق میفته. تقریبا ماهی یه بار عینکش میشکست :))) اخرم رفته لنز گرفته اونم باید 4 نفر پلک شو نگه دارن تا بتونه لنز بذاره!! :) شما نخندیداا ابجی منه!

    درباره اون قضیه که میخواستید زورکی خودتونو عینکی کنید منم در اوان نوجوانی تو فکرش بودم. ولی خیلی زود پشیمون شدم و فهمیدم عینکی نشم بهتره.
    یه کار درست تو نوجوونیم کردم بالاخره! :))

    راستی دارم میام بلاگ! ساختم آدرسو میدم. اسمش همین "طعم تصنیف..." باشه ؟ به نظرتون!
    پاسخ:
    خب منم اون موقع ها دستم رو میشستم بعد دیگه خشک نمی کردم نگو اینجوری اصن کار دوبرابر سخت میشه :)
    معلومم نیست کار درستی بوده باشه ولی از شرهای عینک خلاص شدین ولی افه هاش رو هم نمی تونین پیاده کنین خب!
    زاویه رو دوس داشتم خیلی
  • باران نم نم...
  • الان من تو تایم استراحت به سر میبرم...
    امتحانات هفته ی آینده رو یک دور خوندم...
    استرسم بابت نمره ی یکی از امتحانت سابق هست...
    بابت تیتر هم ازین جهت بله به متن میاد...
    پاسخ:
    خیلی خوبِ استراحت بین امتحانا
    لذتش بیشتر از تعطیلات پشت هم
    ان شا الله اونم نمره اش خوب میشه
  • باران نم نم...
  • ضمنا تیترش یجوریه...
    عینک فقط خنگی یعنی چی اصلا؟!!!
    پاسخ:
    عینک خنگی دیگه اینم ی جور تعبیر خنده دارِ خب میاد به متن
  • باران نم نم...
  • سلام
    کلی خندیدم نصف شبی...اونم در شبای پر استرس امتحانی!!!
    معمولا دکترا بایکی از شرکتهای وارد کننده ی لنز قرارداد می بندند و به همین خاطر الزام می کنن که فقط از خودشون تهیه بشه...
    می خوان سود بیشتری ببرند گاها...
    گاهی هم چون مطمئن به کیفیت هستند این رو می گن...
    لنز خیلی خوبه اما دردسرهای عینک کمتره...

    پاسخ:
    سلام
    خوب میذاشتید شب های بعد امتحان
    الان ی وقت عقب نیوفتید نمره اتون کم بشه
    به نظر منم لنز به درد تو خونه نمی خوره
    من دیگه بیشتر بیرونم ، دقیقن بیشترین ساعات روز به نظرم میاد ، لنز راحت می تونه باشه
    وگرنه که اصن سراغشم نمی رفتم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی