علی رسولان

  • ۹۷/۰۶/۰۸
    1984
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۶۶/۰۲/۲۱
    i
  • ۹۴/۰۲/۱۲
    ۱۳
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

دینامیک ایستاکُش

چهارشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۰۳ ب.ظ

عصبیت قومی قبیله ای که اطراف ناکس وجودی را فراگرفته است مشفقانه و در نهایت چسبندگی به زمین، شعری می خواند که رقاصه ها در برابرش مجبور به زانو زدن شده اند آنقدر که از پیشانی کفش های پاشنه بلندشان عرق شرم می ریزد و سزاوارانه ای ناچسب را در دریایی از سرشکستگی برای صاحبش به منصه ی ظهور رسانده است.

هیجان انگیزتر از این واژه نشینی بی شرمانه، افسردگی اتم هایِ بی حسی است که بی توجه به کارناوال انتقادیِ این عصبیت، مستدام در ایستایی هستند و لاجرم اخمی خشک روانه ی فضای ایجاد شده می کنند تا شاید از این حرکت، برخوردی هر چند ریز مابین ریز اتم های بازیگوش که به جبر مادیّت بینشان فاصله افتاده ایجاد شود! شاید با نگاهی راهی برای آتش زدن ماهی که یخ است و سرد پیدا شود!

چ بسیارند نوترون ها و پروتون هایی که نه گریه می کنند و نه می خندند! آنقدر ساده اند که دنیا را ریز تر از خود می دانند این زیراتم هایِ! چشم بسته ی نادان.

بد است که این ساده ی منجمد نمی داند،  اگر سرش را برگرداند چشم هایی را می بیند که پلک در پلک هم عشق را گره زده اند و سرود مستانه ی إِلَهِی، فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ سر می دهند و صمیمانه چنگ می زنند احساس آدمیت را و گاز می گیرند بازویی را که رویش حک شده: إِلَهِی کَأَنِّی بِنَفْسِی وَاقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ أَظَلَّهَا حُسْنُ تَوَکُّلِی عَلَیْکَ.

نظرات (۴۴)

سلام علیکم مومن
وبلاگ فانوس جزیره 9 نویسنده دارد که هر روز یکی از بزرگوران مطلب می نویسند
نام نویسنده ها هم ذیل مطالب درج شده است
اگه برای فرد خاصی میخواید کامنت بنویسید باید زیر مطلب خودش بنویسید
چون بعضا دسترسی به کامنتهای دیگران ندارند دوستان
ممنونم
عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب
پاسخ:
چقد سخت و پیچیده
امیدوارم دینامیک ایستاکش به سختی و پیچدگی شما نباشه چون اینجوری مجبورم میش سرم رو بکوبم به تیفال :)
و سلام به شما
سلام مومن. جزاکم الله خیرا

ولادت حضرت صاحب الزمان ارواحنا لتراب مقدمه الفداء صمیمانه بر شما مبارک و رحلت امام خمینی رحمة الله علیه نیز تسلیت باد


عرض کنم که نظرات را هم خوندم..اما از پس دو زاری کجم بر نمیام که{لبخند}

تازه بیچاره قاطی کرده بود ...خود متن پیچیده بود..نظرات از اون بدتر!!
عملیات را هم ما خیلی سابقه داریم توش!!!! نمونه ش والفجر 18 است!!

اما خداوکیلی یه طوری بنویس که ما هم مطلب را بگیریم برادر...
این سری این واژه ها را میذارم کنار!!! دفعه ی بعد نیام دچار سکته بشم ها{لبخند}


عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
پاسخ:
سلام  خیرا بیشترتر برای شما
به شما هم تبریک و تسلیت
عرض کردم رو میذارم به حساب شوخی ، منطقه عملیاتیش رو بفرستین ببینم حال و هواش چطوری بوده! تا ببینم چ میشه کرد!
جدی دارید میگید یا شوخی میکنید Oo
واژه ها رو کنار بذاریدها " رو این موضوع کم کاری نکنید وا " دارم درباره سکته صحبت می کنم و نگرفتن
عاقبت شما هم بیشتر
سلام علی اقا خیلی عید تون مبارک و خیلی التماس دعا.../گل
پاسخ:
سلام
عید شما هم مبارک
محتاج دعا

همه چیز از نبودن تو حکایت می کند

 
به جز دلم


که همچون دانه ای در تاریکی ِ خاک ، در انتظار  بهــار  ِ تو می تپد...

 

 مهـــدی جان (عج) دوستتــــ دارمـــــــ



ایام تبریک 



پاسخ:
دانه ای نور در تاریکی زمین
مبارک شما باشه
سلام مومن. جزاکم الله خیرا

عرض کنم که درسته که گفتند "کم گوی و گزیده گوی چون در" اما دیگه نه در این حد که فکر این دو زاری کج ما را نکنی برادر...

یه مطلب را اینزوری می نویسی..اون یکی را هم اسم شب می خوای؟!!!
هیچی دیگه بفرمائید ما در همین اولین توفیق حضورمون، خداحافظی هم بکنیم دیگه{لبخند}


عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی

پاسخ:
سلام وفقکم الله
این متن حاشیه بهش زیاد زده شده متاسفانه ، می تونید بخونید ها! مشکلی نیست ، من اجازه اش رو گرفتم از کامنت گذاران
لبخند بیشتر، هنوز زوده شما تو عملیات شرکت کنین ، فعلن این چند تا واژه ورو بذارید اونور تا بعد ببینیم چه می شود...
برای شما هم
سلام علیکم مومن
وبلاگ شهید مرادی به روز شد
http://shahidmoradi.blog.ir/
این وبلاگ هفته ای یک بار به روز می گردد
عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب
پاسخ:
سلام
مستدام باشید
حتمن
متن باید آدم رو سوار کنه و همینطور که داری میخونیش هر جا که رفته ببره نه اینکه برگردی و چند بار بخونی و مکث کنی تا بفهمی جریان چیه یا یهو از کفش رقاصه ها محو بشه و سر از اتم در بیاره 


نخیر یاد متن شیر مشکی نیفتادم ، اما اون متن هم متن ماندگاری بود و جالب. 

متن فعلی هم چون در نهایت خوب تموم شد ، خوب بود. 

موفق باشید. 


پاسخ:
اونجا هم گفتم این که تفاوت قائل میشیم صرفن ظاهریِ
بیشتر دوس داشتم ایراداش رو بگین
ما رو چی فرض کردین ....

تازه سوال میکنین متوجه شدم یا نه!!!

عجبا...

پس یه جورایی شدین...!
پاسخ:
 شما گفتی:
شمام عاشقین....
من گفتم:
نا عاشق
تره! Oo
بعدش شما نوشتین الله اعلم ، البته این به خاطر کامنت خودتون بود
؟ بعد من پرسیدم
تره رو فهمیدید؟

حالا باز این چی هستش ؟  Oo
سلام علی اقا خو بید ان شاالله ....نظافت نصف ایمان ....هر چند زیاد متوجه نشدم ولی در کل با خوندن کامنتی که خودت گذاشتی خوب بود موفق باشید در همه حال...
پاسخ:
سلام
ممنونم
نمی دونم امیدوارم از خوندنش فارغ از فهم خاص لذت برده باشین
شما هم بیشتر

تصویر پست رو دیدم خوشم نیامد ، اسمش که یه جوریه! 


خوب بود و متفاوت 

اما خب موافقم با کامنت چشم چشم دو ابرو پاراگراف دومش 12:23



هر چند که اینجا نویسنده تلاش میکنه همه فکر کنند! 


پاسخ:
خب از چ نظر موافقید؟
ی سوال پرسیدم
سلام.
با تبریک ولادت با سعادت شبیه ترین فرد بر پیامبر(ص)، شاهزاده علی بن الحسین(ع)، و روز جوان؛ 
خدایا بیش از پیش کمکمون کن تا بتونیم از هر موقعیتی پله بسازیم برای عروج؛ برای نزدیکی بیشتر به شما.!!
بروزم با:
«گم شدم بس که زدم پرسه به پستوی خودم / چه کنم تا بروم یک قدم آن سوی خودم ...»
از آقای خلیل ذکاوت
پاسخ:
سلام
محمدرضا
یه بارم بخون متن ها رو نظر بده
میام
  • چشم چشم دو ابرو
  • چند وقته نه تنها تک و توک به وبلاگای دیگه سر میزنم و کامنتی نمیذارم بلکه وقت نمیکنم به چشم چشمِ خودم هم برسم اما دو سه تا از کامنتا رو خوندم و ترغیب شدم کامنت بذارم که:

    به نوشتنت و نوشته هات احترام میذارم همونطور که در گذشته میذاشتم ، اما این سبک نوشتن رو نمیپسندیدم و نمیپسندم ، به نظر من متن باید آدم رو سوار کنه و همینطور که داری میخونیش هر جا که رفته ببره نه اینکه برگردی و چند بار بخونی و مکث کنی تا بفهمی جریان چیه یا یهو از کفش رقاصه ها محو بشه و سر از اتم در بیاره ، البته مشکل میتونه از فهمگاهِ من هم باشه ... :)

    نقد خیلی دارما اما خب هر کس یه سبکی رو میپسنده دیگه ...

    یاد این ( + ) افتادم

    موفق باشی ...
    پاسخ:
    اینکه سر نمیزنی نه اینکه ایراد نداره ولی انصافن ب چ چ ا خودت برس! گناه داره!!!
    حالا اگه بهت اشکال کنم که چرا کفش رقاصه رو از اتم جدا می دونی ، چی جواب میدی؟ " من که خودم همه رو عین ربط می دونم ، حتی جدا هم نمی دونمش "
    اینکه برگردی و ی بار دیگه بخونی هم بد نیست خیلی هم خوبِ ، بستگی داره حالش رو داشته باشی یا نه ؟
    جایی شنیدم که از قول شهید مطهری درباره کتاب خوندن اینجوری گفته بود: کتاب خوب رو ی بار باید تفریحی بخونی " یعنی اولش هویجوری فقط بخونی "  ی بارم عمیقجوری! بخونی :)
    به نظر من منظورش این بوده که متن ها ، کتاب ها رو باید چشمی خوند و وقت زیادی صرف نکرد بعدن اگه ارزش داشت روش فکر کنی و وقت بذاری که شیوه ی خوبی هستش واسه کتاب خوندن
    نقد کن، ربطی که پسندیدن نداره ، اونجوری که بگی هر کی هر سبکی دیگه نباید اصن هیشکی هیچی بگه
    یاد افتادم خوبی بود
  • چشم چشم دو ابرو
  • قصه من از تمام خوب بودن ها سواست
    مردِ این قصه شبیه کودکان بینواست

    پیش تو شرمنده تر از پیشم و حرف دلم:
    گریــه بر هر درد بی درمـان دواســت

    قسمت شد یهو بیام اینجا دو بیت بداهه بگم( بعد ها ادامه‌ش میدم ) :)
    خیلی خیلی التماس دعا ( بیش از پیش و بیش از بیش ) ...
    پاسخ:
    آفرین چ چ ا
    چقد بداهه ی خوبی سرودی پسر
    إن شا الله
    محتاج

    "گاه گاهی گریه بر مردان بی همسر رواست"
    از اون متن های کیفور کننده ی روح بود... :)
    اینو بش میگن قلم...

    انقدر لذت بردم که نصفه شبی 4 بار خوندمش :)
    پاسخ:
    از نصفه شب گذشته دیگه
    کاملن سحر هستش ۰۴:۰۱:۴۲
    روحتون شادان باد :)
    شخصا کلی از نظر سما بانو
    استفاده کردم.خدا خیرشون بده
    پاسخ:
    ممنون از ایشون
    سلام
    به تاریخ انتشار بدو بدو خوندم و خیلی چیزی عایدم نشد اما الان که خوندم لذت بردم البته از نوشته نه فضای توصیفیش.
    دینامیک ایستا کش خیلی جالبه دو کلمه مترادف که هیچ وقت اینطوری کنار هم قرار نگرفته بودند، البته من تعبیر شیر مشکی رو قبول ندارم چون شیر سفیده و مشکی متضادش اما دینامیک ایستا کش  مثل سیاه ناسفید هستش یا بالعکس

    به نظرم پروتون ها می خندد و البته اگر جز اون گروه عصبی قومی باشند چه زشت هم می خندند و این نوترون ها هستند که همیشه، هرجا که باشند با سکوتشون همراه میشن با هر چه زشتیست

    و آخرش فقط هزار تا+ داره، آخر دلگرمی
    توی این پریدن ها یادمون کنید

    یاعلی
    پاسخ:
    سلام
    شیر خب یه کم رنگ خوراکی بزنن بهش میشه مشکی کاری نداره ، شاید طرفدارشم بیشتر شه ، من اگه ی شرکت لبنیاتی داشتم حتمن درست می کردمش
    ی گروه می خندن ی گروه گریه می کنن ی گروه هم فقط میگن " به من چه "
    علی یارتون
  • طعم تصنیفــ در متن ادراکــ یک کوچه
  • قشنگ تر!
    پاسخ:
    ترش چسبید
    الله اعلم....


    البته این به خاطر کامنت خودتون بود...
    پاسخ:
    کدوم یکیش ؟
    تره رو که متوجه شدین ان شا الله؟
    شمام عاشقین....
    پاسخ:
    نا عاشق
    تره! Oo
  • احسن الحدیث
  • الله اکبر
    پاسخ:
    همین طورِ

    خوشم نمیاد این پست رو بخونم!!! اما خوندم 


    اتم های خنثی هم زیاد شده 




    ادغام فیزیک و عشق و خدا ، سخت بود یکم ، اما متفاوت 




    پاسخ:
    چرا خوشتون نمی یومد بخونید
    حتمن به خاطر اسمش نه ؟ حتمن شما رو هم یاد یه لیوان شیر مشکی انداخته Ooo
    حالا خوشتون اومد؟
  • ریحـ ـ ـ ـانـ ـ ـ ـه عشـ ـ ـقـ ـ ـ م
  • طی حادثه ای نادر دوباره خوندمش O_O
    چیزی دسگیرم نشد خب D:
    پاسخ:
    پاسخ نظرات سائل رو حوصله داشتین بخونین
    شاید کمک کنه
    واسه جنگ که خوب بود! تا بقیه اش! +یعدم این انتقادا برا اینه که من هنوز با فضای وب شما و نوشته هاتون آشنا نشدم! هرچقدرم صبر کردم بلکه شاید آشنا بشم نشدم، اینه که دیگه ایرادات رو بیان کردیم.دوست داشتین پاک شون کنید
    پاسخ:
    خوبِ " مصداق بعدی رو تو حال خودتون پیدا کنید یا هر موضوع دیگه ای که بهش بخوره "
    وا
    من اگه از ایراد گرفتن بدم می یومد که نظرات رو بدون تائید نمیذاشتم منتشر بشه
    من نه تنها از نقد ناراحت نمیشم
    بلکه آماده ی فحش و ناسزا شنیدنم هستم :)
    ممنون بابت حوصله ای که برای نوشتن صرف کردین
    تنها برداشتی که نمیتونستم داشته باشم همین جنگ بود! یعنی اگه توضیح نمیدادین اصلا قابل فهم نبود! بیشتر فکر میکردم راجع به خودتون نوشته باشیدش!! //// خیر! منظور از گنگ بودن برداشت های متفاوت نبود!
    پاسخ:
    می تونم جور دیگه ای هم شرح و بسطش بدم خب
    الان که آرم جنگ خورده دوباره بخونیدش!!! ببینید خوب شده
    بعد اگه دوست داشتین من یه آرم دیگه هم بهش میدم و همین طور چندتای دیگه ، اونوقت شما حس می کنید که این به درد همه جا می خوره و به درد هیچ جا نمی خوره " من این خاصیت و قابلیت رو دوست دارم "
  • علی رسولان
  • من چرا از ظهر لباسم رو در نیاوردم؟
    اول اینکه دوش لازم بودم دوم اینکه ناهارو زود خوردم چون می خواستم برم فوتبال ، واسه همین گفتم میرم فوتبال بعد میرم حموم ، ناهارو که خوردم سنگین شدم چشام رفت رو هم خوابیدم ، به فوتبال نرسیدم چون دیر بیدار شدم ، بعد بیدار شدنم حس عوض کردن لباس نبود همین طور حموم رفتن، چون همش فکر می کردم الانه که یکی بیاد دنبالم برم بیرون! کلن ی حس بیرون رفتنی داشتم
    الانم این پیرهنی که انداختمش رو شلوار هی میره بالا گیر می کنه میشه مث یه طناب و میره رو اعصابم
    و این وضعیت هم چنان ادامه دارد ...
    " می ترسم با همین وعض بخوابم 
    پاسخ:
    چ رفتار وحشتناکی Oo
    عرض کردم این نوشته گنگه حتی همون پاراگراف آخرش، البته که تنها جایی که میشه باهاش ارتباط برقرار کرد فقط بند آخره. آخه صرفا یسری کلمات رو کنار هم چیدن که هنر نیست! ”البته این حرف واسه کسی که مدعی هست نویسنده است صادقه!!” اینکه یسری کلمات قلمبه سلمبه و نا مفهوم رو کنار هم بذارید واقعا هنر نیست.توی متن کلمات اینطوری هرچی بیشتر بشه بنظرم از ارزش نوشته بیشتر کم میکنه تا اضافه کنه! از انتقاد عمومی و تو جمع خوشم نمیاد و اینکارو نمیکنم معمولا ولی چندبار خصوصی پیغام گذاشتیم دیدیم تاثیر نداشت،عمومیش کردیم.شما یه مفهوم ساده رو تو ذهنتون انقدر میپیچونید که غیرقابل فهمش میکنید،یه جای پخته شدن کلمات و جا افتادنش تو جملات،آبپزش میکنید و درواقع خام تحویل میدین.این جملات برای خودتون مفهومه چون فقط خودتون متوجه میشید چی نوشتید! اینارم بذارید بحساب اینکه دوست داریم نوشته هاتون بهتر باشه و قابل فهم برا کسی که جویای نام هست! وگرنه گفتن و نگفتن ما فرقی نمیکنه چندان.موفق باشید ان شاالله
    پاسخ:
    چی می تونه بدتر از گناه رقاصه ها باشه ؟ بدتر از فاحشگی ؟ با جواب دادن به این سوال پاراگراف اول تموم میشه!
    میریم مرحله ی بعد پاراگراف دوم شروع میشه: اتم های بی حس ؟ کیا می تونن باشن ؟ در کورسویی از حرکت و شدن
    پاراگراف سوم : تحقیر منتسبین پارگراف اول و دوم و حتی اضافه شدن گروهی سوم
    پاراگراف چهارم: راه حل
    دینامیک ایستاکش یه متن فوق العاده است ، ایرادم میشه بهش گرفت ولی گنگ نیست ، زمینی نیست " به این معنا که آدم رو دلبسته ی به دنیا نمی کنه ، در مسیر ظلمت نیست!"
    به نظر من مشکل اینجاست که ما عادت کردیم همه چیز راحت الحلقوم باشه!
    اگه منظورتون از گنگ بودن برداشت های مختلف هستش این خودش  قوت  متن هست " این رو من نمی گم ها اون چیزیه که معروف  " اینکه هر کسی با هر سطح دانشی بتونه برداشت خودش رو داشته باشه  عالیه
    من دنبال کار هنری نیستم البته هنر ابزار خوبی هستش و من ازش استفاده می کنم ، سعی ام هم اینه که خوب استفاده کنم
    پاراگراف اول : جنگ و آدم کشی
    پاراگراف دوم و سوم : سکوت و تائید
    پاراگراف چهارم : راه حل
    موفق باشید ، القای ناخودآگاه عشق خوشمزه تر از سرمی وصل کردنشِ
    نه اون ”نظر” که! این نظر منظورمه، یعنی میان که بخونن و نقد کنند نوشته هاتون رو و این همیشه برای من جای سوال داشته که چرا اینطوری؟ ”الزام به نقد منظورمه” و اینکه خب الان میخواید بگید سبک نوشتاری تولید کردین؟! این خیلی خوبه ولی نوشته ای که مخاطب متوجه ش نشه بنظرتون چقدر ارزش داره یا مفیده؟ شما واسه چه کسی مینویسید؟ خودتون یا مخاطب؟ واقعا گنگ بودن از نوشته هاتون موج میزنه.و بعدتر اینکه خیلی اوقات دوستان میان مفهوم معنوی برداشت میکنند از شعر یا متن که واقعا من هرجورم بخوام معنی کنم برا خودم تنها مفهومی که حاصلم میشه فقط زمینی هست! البته که برا سایر نوشته های دیگران اینطور حسی رو ندارم یعنی ممکنه از نوشته ای مفهوم زمینی برداشت کنم ولی وقتی میبینم دیگران مفهومی معنوی براش قایل شدن میبینم بله اون مفهوم هم میخوره بهش!
    پاسخ:
    من از شما خواهش می کنم ی بار دیگه دینامیک ایستاکُش رو بخونید و بدون اینکه به چیزی فکر کنید ، بدون اینکه بخواید هی backspace  رو بزنید فقط بنویسید
    از همون حس ، مفهوم یا هر چیز دیگه ای که اسمش رو میذارید بنویسید، فک نکنم کار سختی باشه! " البته معمولن افراد این کار رو نمی کنن چون می ترسن!!! "
    گنگ یعنی چی از نظر شما ؟
    اینکه شما زمینی بخونیدش
    یا دیگری آسمونی
    آسیبی به نتیجه نمیزنه ، نه اینجا نه هر جای دیگه ای!
    خودتون رو درگیر واژه نشینی نکنید! سعی کنید چشمتون رو ببنید و از طعم خوشمزه ی کله پاچه لذت ببرین! " عاشق ترین آدم نسبت به کله پاچه اگه گوشتا رو زیر رو کنه و هی باهاش ور بره حالش بهم می خوره و دیگه نمی تونه بخوردش "
    این هم دلایل علمی داره و عینی
  • ریحـ ـ ـ ـانـ ـ ـ ـه عشـ ـ ـقـ ـ ـ م
  • چیزی ازش نفمیدم O_O
    پاسخ:
    خوبِ
    از حستون بگید

    دهنم = ذهنم!

    پرا = چرا

    پاسخ:
    :)

    سلام

    از اونجایی که من تازه وارد حساب میشم تو این جمع، یه سوال هست که به دهنم رسید بپرسم

    اصولا پرا دوستان میان اینجا که راجع به نوشته تون نظر بدن؟!

    شما نویسنده ی متون ادبی هستین؟!

    حالا شعرها بحث ش جداست

    ولی راجع به متون واقعا متوجه نمیشم

    از طرفی شما خیلی علاقه دارید به گنگ و مبهم نویسی

    و خب اصولا وقتی این علاقه رو دارید دوستان دیگه چرا باید راجع متون نامفهوم نظرشونو بگن؟!


    الان من میدونم اونچه که میخواستم بپرسم رو نپرسیدم

    یعنی سوالمو نمیتونم درست بپرسم!

    پاسخ:
    سلام
    مطمئنید تازه واردید؟
    اصولن به همون دلیلی که هر جای دیگه ای میرن نظر میذارن Oo
    من فقط می نویسم و ننوشتن واسم کار سختی !!! بقیه اش رو هم نمی دونم
    چی رو متوجه نمی شد؟
    من گنگ و مبهم نمی نویسم ، شیوا و بلیغ می نویسم با کلی احساس که در واژه های شیرین فارسی دارن خاک می خورن و کسی سراغشون نمیره ، اگه تو شعر موفق نبودم زبانی خاص بسازم برای خودم احساس می کنم تو متن ها این اتفاق افتاده ، الان اگه من ی متنی بنویسم اسمم نذارم خیلی ها متوجه میشن  " چند بارم این رو امتحان کردم "
    کسی راجع به متن نامفهوم نظر نمیذاره ، همه فهمشون رو می نویسن
    خب درست بپرسید کار سختی نیست هست ؟
    لا اله الا انت سبحانک
    انی کنت من الظالمین...

    ظلمت نفسی...
    پاسخ:
    تا این حد ؟
    چرا ؟
    تقلای کم فایده ای است حتی اگر بی فایده نباشد!

    عجب زجری میکشد او
    دورافتاده.منجمد.در محاصره خشمگین عصبیت های قومی قبیله ای به جامانده از همین صحراهای حوالی
    و قاصر در وصف تمنایش

    آدم حس میکنه رگ و پی بدنش رو از هرطرف میکشن
    حس ناخوش شکنجه داره متن
    برای یکبارهم شده باید گذاشت آن پاشنه بی شرم عرق کرده فرو رود در تخم چشمهای مستاصل شده

    نوترون ها حق دارند هم نادانی یشان و هم ایستایی شان
    اتفاقا نوترون ها عاقلترین هایند که تسلیم محض شده اند
    جای هیچ تقلایی نیست و این را ایستاها می فهمند
    نوترون ها ایستایند اما لجن نمیگیرند..چرا؟

    هیجان جذابی بود.منتها این گستاخی عارفانه نمیتواند باز بگوید در دیار شمس چه خبر است..
    همین هم حرص آدم را درمیآورد از نهایت غلیان شوق و ذوق و هیجان و هوس
    میشود گاز گرفتن بازویی که خدامیداند با کدام خط و نقش رویش حک شده:الهی کانی بنفسی...

    آتش زدن ماهی که سرد است و یخ...
    ظالمانه ای که ظلمت دارد؟
    پاسخ:
    بذار بکشه این مقصرِ قاصرنما! بلکم آدم شه
    می تونه رو گردن هم آویزون بشه ، اینقدر وحشتناک نباشین
    حق رو که همه دارن ، همیشه تسلیم محض بودن که نشانه ی عقل نیست باید ببینیم کجا این عقل حکم به تسلیم داده و کی؟
    چرا می گیرن دیده نمیشه، هنوز به اون توانایی نرسیدیم واسه دیدنش
    عرفان رو به مفهوم عام  و به معنای " میزان توجه " می پذیرم اونم از نوع دونه چینش ، جور دیگه اش حال من نیست ، شمس و اینا رو هم من اصن نمی فهمم
    دقیقن همه ی این حال ها بود هر چهار تاش حتی بیشتر
    به نظر من که ایرادی نداره خیلی هم خوبُ جذاب و خوردنی شده

    توضیح؟
  • ارکیده صورتی
  • خیلی سخته متن!
    لطفا یه چند خطشم دیپلم به پایین بنویسید منم متوجه بشم متنو(آیکون شرمندگی) :D
    یه کلمه خیلی آشنا هم دیدم که قراره دیگه دربارش بحث نکنم!!:)))
    ولی فکر کنم درکل میخواستین بگین آدم باید در همه حال یاد خدا باشه و در نگاهش به هرچی فقط خدارو ببینه! :D :)
    می پرم تو آغوش خدا و بهش می گم بهت اعتماد دارم
    کار بسیار نیکوییست...کاش یادمون نره که باید به خدا اعتماد داشته باشیم
    حس خداییتون مستدام
    پاسخ:
    اعتماد اونم از بهترین نوعش
    جور دیگه ای بنویسم که دیگه کسی حوصله نمی کنه بخوندش
    اوهوم
    و صرفن واژه نشینی هاست که فرق ایجاد می کنه
    این ترجمه ی آزاد آخر متن هستش دیگه البته اونقدرا هم آزاد نیست ، بیشتر ترجمه دورِ همیِ
    برای شما هم
  • طعم تصنیفــ در متن ادراکــ یک کوچه
  • از طرف من روی ماه خداوند را ببوس...

    سخت و قشنگ نوشتید...
    پاسخ:
    بوس
    امضا : از طرف

    سخت لایق به دریافت " تر " هستش یا قشنگ ؟
    خیلی سخت بود یاد ایام کهن افتادم
    امتحان فیزیییک :'( 
    شعری که واس پست قبل کامنت گذاشتم اینجا صدق نمیکنه خخخخ
    نفهمیدم ولی دلم می خواد بفهمم
    عصبیت ماهی که یخ است رقاصه ها ارتباط اتم با نوترون و پروتون نادان ! را با رسم شکل توضیح دهید 
    پاسخ:
    همیشه آدم از درسایی که حالش بهم می خوره خاطرات بیشتری داره
    قرار بود صدق کنه ؟ Oo
    انصافن چ نقاشی زیبایی میشد اگه کسی می تونست بکشدش ، جدیدن به سرم زده سراغ نقاشی هم برم!
  • پلک شیشه ای
  • شرمندگی برای چه! نه شکر خدا از شر امتحانات پنج ماهی هست خلاص شدیم.
    پاسخ:
    آخه من منظورم نبود که شما خدای نکرده بی ادبی کرده باشین ولی انگاری شما اینجوری برداشت کردین من فقط منظورم رفتن یهویی تون بود
    خب خدا رو شکر چی بهتر از این
  • پلک شیشه ای
  • بعد آن تصویر هم بسیار شبیه الان های من بود.جالب بود. خب البته همه نی نی ها جالبن و آدم و سر کیف میارن.تشکر
    پاسخ:
    منم چون حال الانتون بود گذاشتمش
    حدس زدن و تصورش زیاد کار سختی نبود
  • پلک شیشه ای
  • سلام علیکم. بابت بی ادبی عذرخواهی می کنم.تایپ کردن با این دستگاه دیجیتال کوچک سخت است، پس سریع سعی می کنم سر و ته اش را هم بیاورم.الحمدلله.محتاج اون راهی و نگاهی و این ها هم هستیم به شدت. .خب بار اول بعد از خواندن اصولن نظرم را می نویسم بعدن باز می آیم می خوانم چیز دیگری دستگیرم شد اعلام می کنم. ولی خیلی ابهام داشت این متن برای من.
    پاسخ:
    سلام به شما به حدود نامحدود خجالتی که کشیدم بابت این کلمه ی بی ادبی ای که نوشتین
    اصلن منظورم این نبود صرفن ناظر به خداحافظی و بوسیدن تشک بلاگ بود وگرنه که تار و پود کلمات شما خودش سلامِ
    با این وضع همون رویه رو ادامه بدین منم که توضیح دادم چرا اونجوری نوشتم
    الهی نگاهی نصیبتون
    خب بازم بخونید بلکم گشایشی
    میگم شما که دیگه امتحان و اینا ندارین دیگه درسته ؟
  • احسن الحدیث
  • ما از این بامزگیا زیاد داشتیم 
    یه هچین آدمهای صادق و قویی هستیم!!
    حالا نه در حد حیاط ولی خب ..

    داد نزدم که یبار بسشه
    من جزوه هام رو هم دوبار نمیخونم متنو دوبار بخونم؟؟

    البته توشرایط فعلی ها وگرنه شده بعضی مطالب رو تا چندبار هم بخونم
    یا خوشم اومده یا که بیشتر بفهممش!!
    پاسخ:
    قویی Oo یا قوی ای ؟
    در حد کلاس باز؟ روحیه اتون خوبه ها، من اگه یکی از نمره هام کم میشد از ی طرفی میرفتم کسی نبینتم! " هرچند به این جمله ی افتادن مال دانشجو هست اعتقاد دارم ولی خب دیگه کلن هوار زدن نداره "
    جزوه همین که ی بار خونده بشه خوبه ، یه دور سریع هم دم در جلسه " آخ که اکثر نمره ها اونجا زنده میشه "
    بله پرونده اتون زیر دستم هست الکی مثلن من کارآگاهم :)
  • احسن الحدیث
  • پریدید توآغوشش بگید ماهم هستیم!!

    بعدشم که متنو فهمیدم و نفهمیدم
    دوباره هم نخوندم

    پاسخ:
    خب بخونید
    نخوندید دادم می زنید ؟
    انگار که هنر کردید نخوندید واقِعن کِ
    فک کنید یکی بیفته بعد بره وسط حیاط دانشگاه داد بزنه من افتادم من افتادم :) بامزه میشه ها
    سلام [گل]

    (مطلب قشنگی بود، در کل وبلاگت خواندنی و زیباست.)
    خوشحال میشم به کلبه گفتگوی ما (شگردها) هم سر بزنی پشیمون نمیشی، یک جمع صمیمی و خاص مختص ادب 

    دوستانی چون شماست.
    منتظر حضور گرمت هستیم همگی [قلب]
    راستی تا یادم نرفته
    می تونی لینک وبلاگت رو به لینکدونی شگردها هم اضافه کنی تا همه دوستان ببینن

    خدا نگهدار [گل] [گل]
    پاسخ:
    سلام ممنون
    می دونم سر کاریِ اگه راس میگی بیا جواب کامنتت، جواب بده :)
    منتظرما دیر نکنی Oo
  • پلک شیشه ای
  • متنی بودها. اصن مغزم قدرت تجزیه تحلیل نداره ولی آخرش خیلی دل نشین بود.
    پاسخ:
    سلام
    قدیما اول شما سلام می کردین و خداحافظی البته
    اما الان ها
    بدون سلام میاین
    بدون خداحافظی میرین
    حال و احوال خوبِ ان شا الله ؟ یا نه نیاز به نگاهی راهی دارین ؟
    تا اونجا که من یادم همیشه اولش اینطوری بودین
    کم کم اوج می گیرین
    بابت مزه ی آخرشم نمی دونم باید از کی تشکر کنم
    +Pic
    اونم تازه بخاطر فراز های پایانی...


    وگرنه فراز های ابتدایی چندش آور بود واسم!
    پاسخ:
    دقیقن منظور از چندش آور چی هستش ؟ 
    فقط


    احسنت...
    پاسخ:
    همین
    کم نیست؟

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی